تیتر پست نشون میده که از چی می خوام حرف بزنم. از اینکه سایت کدبانو برنده شد، چیزی که هرگز فکرشو نمی کردم.
راستش هر چی تو سایتهای دیگه می چرخم، تازه می فهمم چه اتفاق بزرگی افتاده و من انقدرام براش اهمیت قائل نبودم. ولی الان می دونم که اتفاق بزرگی واسه سایت کدبانو دات نت افتاده، اتفاقی که خیلیا آرزوش رو داشتن.
از جایی شروع شد که من اتفاقی فهمیدم جشنواره شروع کرده به ثبت نام سایتها. بیشتر به منظور اینکه یه کمی و واقعن فقط یه کمی سایت رو معرفی کنم، تو سایت جشنواره ثبت نام کردم.
اصلن نمی دونستم کی قراره برنده ها رو اعلام کنن. بازم اتفاقی وقتی رفته بودم تو سایت وبنا، متوجه شدم که کاندیداها اعلام شدن. داشتم صفحه کاندیداها رو از بالا نگاه می کردم و همینطور میومدم پایین. تو دلم گفتم بابا سایت من که انتخاب نشده، باورتون نمیشه تقریبن همین که اینو گفتم یه دفعه اسم کدبانوی ایرانی رو دیدم. واقعن تعجب کردم، تو بخش تغذیه با 28 شرکت کننده کاندید شده بود. خوشحال شده بودم و نمی دونستم که قراره یه کم پایینتر دوباره اسم کدبانوی ایرانی رو ببینم. این بار دیگه خشکم زد. تو بخش خانواده با 53 شرکت کننده، سایت کدبانو جزء 5 کاندید بود.
داشتم ذوق مرگ می شدم که سایت تو 2 بخش کاندید شده، یه کم پررو شدم و کدبانو رو سرچ کردم، دیدم نه تو همون 2 گروه کاندید شده. انقدر خوشحال بودم که حد نداره.
برای سایت خیلی خوب بود. اگر برنده م میشد که دیگه عالی. ولی جدن ِ جدن دیگه فکرشو نمی کردم که سایت کدبانو برنده جشنواره بشه.
رفتم سایتهای رقیب و البته تعدادی هم غیررقیب رو نگاه کردم. فکر کردم اون سایتها خیلی قویترن، یا حداقل اینکه خیلی زودتر شروع کرده بودن و کلی مطلب تو سایت داشتن.
شروع کردم تبلیغات تو صفحه فیس بوک و واسه خود کاربرای سایت که به سایت کدبانو رای بدن. یه چیز میگم نخندیدا.. فکر می کردم نظر داوران + نظر کاربرا برنده رو مشخص می کنه.
دلم می خواست همه بیان به کدبانو رای بدن تا برنده بشه، ای دل غافل :دی
خلاصه به روزای آخر جشنواره نزدیک می شدیم که برام ایمیل اومد که شما کاندید هستید و به جشنواره دعوت شدید، میاید یا نه؟
نمی خواستم برم، چون فکر می کردم من که برنده نمیشم، واسه بیرون رفتنم که به اندازه کافی تنبل هستم، چرا به خودم زحمت بدم و اینهمه وقتمو تلف کنم؟
ولی مامانم گفت من می دونم که برنده میشی، برو. خواهرمم گفت اگرم برنده نشدی، چیزی از دست نمیدی که، برو. خلاصه تشویق خانواده و اجبار به خودم، روز پنج شنبه 6 بهمن رفتم "سالن همایش مرکز مطالعات بهره وری و منابع انسانی". خودشون نوشته بودن خیابون شیخ بهایی ولی از روی کروکی خود سایت جشنواره، دیدم بهترین و نزدیک ترین راه، رفتن از خیابون کارگره. باید خیابون کارگررو تا آخرش می رفتم. چقدر سرراست بود و راحت رفتم.
بازم فکر می کردم بیخود اومدم. هم برنده نمیشم، هم اینکه هیچکی نیومده و حتمن خیلی خلوته. ولی وقتی داخل شدم دیدم جا برای نشستن تو سالن نیست و خیلیا بیرون وایسادن.
صبح پنج شنبه، مدیر سایت خانه من که یکی دو سال پیش تو نت با هم آشنا شده بودیم ولی همدیگه رو ندیده بودیم، بهم زنگ زد که امروز میای؟ گفتم آره میام.
وقتی رسیدم بهش زنگ زدم که من رسیدم. چون عکسش رو تو فیس بوک دیده بودم، راحت شناختمش. اونم یکی دو تا دوست اونجا داشت، که با همدیگه همینطور بیرون سالن مونده بودیم.
به غیر از ما خیلیای دیگه هم بودن. مارو فرستادن طبقه چهارم که از طریق تلویزیون برنامه رو ببینیم. این قسمتش خیلی بد بود. چون واقعن دلم می خواست همون پایین تو سالن می بودم تا اینکه بخوام با تلویزیون برنامه رو ببینم. به هر حال چاره ای نبود، باید همونطوری تحمل می کردیم.
یکی دو تا خارجی مارجی اومدن حرف زدن. یکیشون مدیر بخش خاورمیانه تلویزیونهای ال جی بود که کلی تبلیغ کرد، به هر حال فکر کنم اسپانسر بزرگه جشنواره بود.
مردم مام که انگار خارجی ندیدن، خدایی خیلی خارجی پرستیم ماها، آخه چرا؟ مردم انقدر واسه این دو تا خارجیا دست زدن که واسه هیچ ایرانی که رفت بالای سن، نزدن.
وقت اعلام برنده ها رسیده بود و وقت هم نبود. انقدر تند تند اسمای سایتارو می خوند و هر کی اون پایین بود می تونست بره تندیس رو بگیره. همش فکر می کردم اگه یک در هزار سایت کدبانو برنده بشه، چطوری برم تندیس رو بگیرم؟ بعد می گفتم نه بابا، کدبانو برنده نمیشه.
برنده بخش تغذیه رو اعلام کرد که هیچ. کلی برنده دیگه، بعد بخش خانواده که گفت: تندیس جشنواره اهدا می شود به سایت کدبانوی ایرانی. باورم نمیشد. نمی دونستم چیکار کنم؟ چجوری برم پایین؟ چجوری برم رو سن؟
دوستام که اونجا بودن کلی تبریک گفتن و خوشحالی کردن. خودمم خیلی خوشحال بودم. یکی از مسولین اونجا من و یه آقای دیگه رو که اونم برنده شده بود، از یه راه میانبر درست برد جلوی سن.
حالا 2 ساعت وایسادیم. بالاخره گفتیم بابا ما اینجاییم، تندیس مارو بدید، بریم دیگه. به من گفتن برو بالا بگیر، نفهمیدم چجوری رفتم، چجوری اون منطقه رو رد شدم؟
مدیر مجیدآنلاین تندیسُ بهم داد. جالب بود، تا حالا ندیده بودمش. معلوم بود آقای خوب و مهربونیه. ازش تشکر کردم و موقع برگشت، یه تعظیم کوچولو کردم به حاضرین که فکر کنم! داشتن دست میزدن. من که چیزی نمی شنیدم، ولی چون واسه قبلیا دست زده بودن، حتمن واسه منم دست میزدن دیگه!
خوشحال شده بودم. خیلی اتفاق بزرگی بود واسه سایت. از بین 53 شرکت کننده، اول شدن خیلی بزرگ و شیرینه و البته برای من غیرقابل باورم بود.
با خوشحالی اومدم خونه و کلی هم مورد تشویق افراد خونه قرار گرفتم.
راستش فکر می کنم مسولیتم خیلی سنگین تر شد با این برنده شدن. دیگه نمیشه راحت با این قضیه برخورد کرد. باید با برنامه پیش برم و فکرام رو منسجم تر کنم.
همونطوری که گفتم فکر می کردم خیلی خوب شد که برنده شدم، بعدن فهمیدم که نه این جشنواره خیلی مهمتر از این حرفاست و در واقع برنده شدن سایت کدبانو یه انفاق فقط خوب نیست، بلکه عالیه.
از همه دست اندرکاران جشنواره سپاسگزارم. می دونم که خیلی زحمت کشیده بودن و اونا هم تصور نمی کردن اون همه جمعیت بیان و با کمبود جا مواجه بشن.
به هر حال اولین بار بود که همچین جشنواره ای برگزار شده بود و هیچکس نمی تونست پیش بینی کنه که چی میشه.
مطمئنم بعد از این وب فارسی خیلی جدی تر و قدرتمندتر عمل می کنه. همین امسالم سایتها خیلی عالی و بعضی هاشونم بسیار قوی بودن.
به قول رسانه های اجتماعی، جشنواره وب ایران خواه یا ناخواه تبدیل به شاخص امید وب فارسی شده.
سه شنبه 11 بهمن 1390
راستش هر چی تو سایتهای دیگه می چرخم، تازه می فهمم چه اتفاق بزرگی افتاده و من انقدرام براش اهمیت قائل نبودم. ولی الان می دونم که اتفاق بزرگی واسه سایت کدبانو دات نت افتاده، اتفاقی که خیلیا آرزوش رو داشتن.
از جایی شروع شد که من اتفاقی فهمیدم جشنواره شروع کرده به ثبت نام سایتها. بیشتر به منظور اینکه یه کمی و واقعن فقط یه کمی سایت رو معرفی کنم، تو سایت جشنواره ثبت نام کردم.
اصلن نمی دونستم کی قراره برنده ها رو اعلام کنن. بازم اتفاقی وقتی رفته بودم تو سایت وبنا، متوجه شدم که کاندیداها اعلام شدن. داشتم صفحه کاندیداها رو از بالا نگاه می کردم و همینطور میومدم پایین. تو دلم گفتم بابا سایت من که انتخاب نشده، باورتون نمیشه تقریبن همین که اینو گفتم یه دفعه اسم کدبانوی ایرانی رو دیدم. واقعن تعجب کردم، تو بخش تغذیه با 28 شرکت کننده کاندید شده بود. خوشحال شده بودم و نمی دونستم که قراره یه کم پایینتر دوباره اسم کدبانوی ایرانی رو ببینم. این بار دیگه خشکم زد. تو بخش خانواده با 53 شرکت کننده، سایت کدبانو جزء 5 کاندید بود.
داشتم ذوق مرگ می شدم که سایت تو 2 بخش کاندید شده، یه کم پررو شدم و کدبانو رو سرچ کردم، دیدم نه تو همون 2 گروه کاندید شده. انقدر خوشحال بودم که حد نداره.
برای سایت خیلی خوب بود. اگر برنده م میشد که دیگه عالی. ولی جدن ِ جدن دیگه فکرشو نمی کردم که سایت کدبانو برنده جشنواره بشه.
رفتم سایتهای رقیب و البته تعدادی هم غیررقیب رو نگاه کردم. فکر کردم اون سایتها خیلی قویترن، یا حداقل اینکه خیلی زودتر شروع کرده بودن و کلی مطلب تو سایت داشتن.
شروع کردم تبلیغات تو صفحه فیس بوک و واسه خود کاربرای سایت که به سایت کدبانو رای بدن. یه چیز میگم نخندیدا.. فکر می کردم نظر داوران + نظر کاربرا برنده رو مشخص می کنه.
دلم می خواست همه بیان به کدبانو رای بدن تا برنده بشه، ای دل غافل :دی
خلاصه به روزای آخر جشنواره نزدیک می شدیم که برام ایمیل اومد که شما کاندید هستید و به جشنواره دعوت شدید، میاید یا نه؟
نمی خواستم برم، چون فکر می کردم من که برنده نمیشم، واسه بیرون رفتنم که به اندازه کافی تنبل هستم، چرا به خودم زحمت بدم و اینهمه وقتمو تلف کنم؟
ولی مامانم گفت من می دونم که برنده میشی، برو. خواهرمم گفت اگرم برنده نشدی، چیزی از دست نمیدی که، برو. خلاصه تشویق خانواده و اجبار به خودم، روز پنج شنبه 6 بهمن رفتم "سالن همایش مرکز مطالعات بهره وری و منابع انسانی". خودشون نوشته بودن خیابون شیخ بهایی ولی از روی کروکی خود سایت جشنواره، دیدم بهترین و نزدیک ترین راه، رفتن از خیابون کارگره. باید خیابون کارگررو تا آخرش می رفتم. چقدر سرراست بود و راحت رفتم.
بازم فکر می کردم بیخود اومدم. هم برنده نمیشم، هم اینکه هیچکی نیومده و حتمن خیلی خلوته. ولی وقتی داخل شدم دیدم جا برای نشستن تو سالن نیست و خیلیا بیرون وایسادن.
صبح پنج شنبه، مدیر سایت خانه من که یکی دو سال پیش تو نت با هم آشنا شده بودیم ولی همدیگه رو ندیده بودیم، بهم زنگ زد که امروز میای؟ گفتم آره میام.
وقتی رسیدم بهش زنگ زدم که من رسیدم. چون عکسش رو تو فیس بوک دیده بودم، راحت شناختمش. اونم یکی دو تا دوست اونجا داشت، که با همدیگه همینطور بیرون سالن مونده بودیم.
به غیر از ما خیلیای دیگه هم بودن. مارو فرستادن طبقه چهارم که از طریق تلویزیون برنامه رو ببینیم. این قسمتش خیلی بد بود. چون واقعن دلم می خواست همون پایین تو سالن می بودم تا اینکه بخوام با تلویزیون برنامه رو ببینم. به هر حال چاره ای نبود، باید همونطوری تحمل می کردیم.
یکی دو تا خارجی مارجی اومدن حرف زدن. یکیشون مدیر بخش خاورمیانه تلویزیونهای ال جی بود که کلی تبلیغ کرد، به هر حال فکر کنم اسپانسر بزرگه جشنواره بود.
مردم مام که انگار خارجی ندیدن، خدایی خیلی خارجی پرستیم ماها، آخه چرا؟ مردم انقدر واسه این دو تا خارجیا دست زدن که واسه هیچ ایرانی که رفت بالای سن، نزدن.
وقت اعلام برنده ها رسیده بود و وقت هم نبود. انقدر تند تند اسمای سایتارو می خوند و هر کی اون پایین بود می تونست بره تندیس رو بگیره. همش فکر می کردم اگه یک در هزار سایت کدبانو برنده بشه، چطوری برم تندیس رو بگیرم؟ بعد می گفتم نه بابا، کدبانو برنده نمیشه.
برنده بخش تغذیه رو اعلام کرد که هیچ. کلی برنده دیگه، بعد بخش خانواده که گفت: تندیس جشنواره اهدا می شود به سایت کدبانوی ایرانی. باورم نمیشد. نمی دونستم چیکار کنم؟ چجوری برم پایین؟ چجوری برم رو سن؟
دوستام که اونجا بودن کلی تبریک گفتن و خوشحالی کردن. خودمم خیلی خوشحال بودم. یکی از مسولین اونجا من و یه آقای دیگه رو که اونم برنده شده بود، از یه راه میانبر درست برد جلوی سن.
حالا 2 ساعت وایسادیم. بالاخره گفتیم بابا ما اینجاییم، تندیس مارو بدید، بریم دیگه. به من گفتن برو بالا بگیر، نفهمیدم چجوری رفتم، چجوری اون منطقه رو رد شدم؟
مدیر مجیدآنلاین تندیسُ بهم داد. جالب بود، تا حالا ندیده بودمش. معلوم بود آقای خوب و مهربونیه. ازش تشکر کردم و موقع برگشت، یه تعظیم کوچولو کردم به حاضرین که فکر کنم! داشتن دست میزدن. من که چیزی نمی شنیدم، ولی چون واسه قبلیا دست زده بودن، حتمن واسه منم دست میزدن دیگه!
خوشحال شده بودم. خیلی اتفاق بزرگی بود واسه سایت. از بین 53 شرکت کننده، اول شدن خیلی بزرگ و شیرینه و البته برای من غیرقابل باورم بود.
با خوشحالی اومدم خونه و کلی هم مورد تشویق افراد خونه قرار گرفتم.
راستش فکر می کنم مسولیتم خیلی سنگین تر شد با این برنده شدن. دیگه نمیشه راحت با این قضیه برخورد کرد. باید با برنامه پیش برم و فکرام رو منسجم تر کنم.
همونطوری که گفتم فکر می کردم خیلی خوب شد که برنده شدم، بعدن فهمیدم که نه این جشنواره خیلی مهمتر از این حرفاست و در واقع برنده شدن سایت کدبانو یه انفاق فقط خوب نیست، بلکه عالیه.
از همه دست اندرکاران جشنواره سپاسگزارم. می دونم که خیلی زحمت کشیده بودن و اونا هم تصور نمی کردن اون همه جمعیت بیان و با کمبود جا مواجه بشن.
به هر حال اولین بار بود که همچین جشنواره ای برگزار شده بود و هیچکس نمی تونست پیش بینی کنه که چی میشه.
مطمئنم بعد از این وب فارسی خیلی جدی تر و قدرتمندتر عمل می کنه. همین امسالم سایتها خیلی عالی و بعضی هاشونم بسیار قوی بودن.
به قول رسانه های اجتماعی، جشنواره وب ایران خواه یا ناخواه تبدیل به شاخص امید وب فارسی شده.
سه شنبه 11 بهمن 1390

